امیرمحمدمامیرمحمدم، تا این لحظه: 13 سال و 6 ماه و 22 روز سن داره

امیر محمد شاهزاده کوچولو

تولد یکسالگی

عزیزم لبخند ِ تو معجزه ی شیرینی است که رؤیای بهشت را در دل ِ آدم زنده می کند... با تو همه جا برایم بوی بهشت میدهد همه ی زندگیم........   تولدت مبارک عزیزترازجانم   يكسال پيش توي همچين روزي يه فرشته آسموني پاشو گذاشت تو زندگي من و همسری و  با وجودش زندگيمونو گرمتر و زيباتر از قبل كرد . پسرم به داشتنت افتخار ميكنم. بودنت مايه مباهاتمه . نميدوني چقدر خداوند رو شكر ميكنيم.................... به خاطر اينكه تو رو بهمون داد . الآن كه به قبل فكر مي كنم نميدونم1 سال از زندگيم رو چه  جوري بدون تو سر كردم . دعا ميكنم خداوند همه بچه ها رو صحيح و سالم براي پدر ...
2 فروردين 1393

روز شکفتنت

امیرمحمّدم از تو ممنونم برای یک سال بودنت کنارمون. برای یک سال عشقی که به ما دادی. برای یکسال لبخند بی دریغی که نثارمون کردی. برای یکسالی که همه هستی ما شدی. برای برکتی که با اومدنت به زندگیمون دادی. ازت ممنونممممممم برای اینکه شدی "رنگ زندگیمون" عاشقتیم  تا همیشه برای ما همین "امیرمحمد" باش!!! " پاک " "مهربون" "عاشق" "سلامت" "با معرفت" دوست داشتنی ترین پسر دنیا دوستت داریم اولين سالگرد زميني شدنت مبارك فرشته آسموني ...
2 فروردين 1393

روزشماری یکسالگی

فردا بهترین روز در زیباترین فصل خداست. پسر نازم فردا یکساله که رنگ و بوی تازی به زندگیمون دادی.    یکسال  یکسال سرشار از حس خوشبختی  یکسال پر از حس مادرانه گذشت و تو یک ساله شدی. تو این یک سال با خوابیدنت خوابیدم و با بیدار شدنت بیدار با خنده هات خندیدم و با گریه هات اشک ریختم با هر زمین خوردنت درد کشیدم و با هر دوباره ایستادنت احساس قدرت کردم  به خاطر بودنت هر لحظه هزاران هزار بار خدا رو شکر کردم. هیچ آرزویی ندارم جز یک دنیا سلامتی و یک لبخند شاد شاد برای بهترین پسر دنیا. نمیدونم ولی احساس میکنم که یه جا یه کاری کرد...
1 فروردين 1393

هدیه آسمانی بیا

امروز بی اختیار یاد پارسال این موقع افتادمممممممممممم. نیمی از عمرم رو بی تو و نیمه دیگر رو با تو می خوام سپری کنم. معجزه زیبای آفرینش ، بیا از پیکر من بیاویز، بیا از اندام من الگویی جاودانه بساز. بیا روزهایم را به عشق و نفس هایم را به جوانه های نفس هایت بدوز. شادی بی امان من، وسعت قلبم یارای انتظارت را ندارد ، بیا و مرا در نیازهایت غرق کن.بیا تا دوباره این سفر را با تو از نو شروع کنم.با تو زندگی را دوباره ببینم، بیا برایت خانه دلم را آب و جارو کرده ام. بخاطرت پاکیزه و آراسته شده ام. روحم آماده پذیرش توست. جسمم تو را می خواند. خدای را از زبان تمام شب بوهای ایوان صدا کرده ام که تو را سالم و کا...
29 اسفند 1392

نازنین پسرم

نازنینم   تو شهد کدامین گلی ای انگبین که چنین مستم میکند طعم لبهایت گیسوانت از جنس کدامین مخملیست که با نوازش آنها بی تاب میشوم ای مه جبین تو سحر کدامین افسونگری که چنین مبهوتت گردیده ام ای آفرین کجاست آن خدایی که تو را آفرید ای ناز آفرین که برای شکرش تا ابد سر به سجده فرو برم یازده ماهگیت مبارک ای نازنین پسرممممم هدیه من به تو تمام وجودم و تنها خواسته ام اینکه یک انسان باشی یک انسان خوب!     عزیزم آهنگ صدایت با به دنیا آمدنت زیبا ترین ترانه زندگیم نفس هایت تن...
26 اسفند 1392

دلتنگممممممممممممممممممممم

د لتنگ توام خدااااااااااااااااااااااااااااااااا نمی دانم این چه حس و حالی است... انگار غرق در روزهای نیامده آینده ام. همان موقع که برایت سوپ نرمی میپزم تا معده ات خوب آنرا هضم کند، فکر غذاهای جشن فارغ التحصیلی، شام عروسی و همه شبهای آرزوهایم هستم. وقتی دستت را می گیرم تا با هم راه برویم، نمی دانم چرا ناخودآگاه به روزی که شاید دستانم را به تو بسپارم فکر می کنم. دلم برای همه کودکی هایت تنگ خواهد شد، دلم برای شکرانه های خودم تنگ خواهد شد. میدانم . ولی باز هم آینده را می شمارم. در کنار روزهای مادرانه ای که طی می کنم، دلتنگی مرموزی در دلم بزرگ می شود، شاید دلم برای تو تنگ است خدا. &nb...
25 اسفند 1392

گوهر نایاب منی

چند وقتی است که برایت ننوشته ام.  اما بدان که هر لحظه از با تو بودنم مسرور مسروم. گویی که روی ابرها هستم! پسرم ! شیرین زبانم! اینقدر مشغولم با تو بودن که هیچ کاری را زیباتر از تو نمیدانم.  اینقدر پر احساسم برای دستان کوچکت، که هیچ کاغذی را اندازه نوشتن نمی یابم. همینکه با تو قدم برمیدارم و تو دستان مرا میگیری، رویای پرواز کودکی ام را به خاطر  می آورم. همینکه از غذایی که برایت میپزم میچشی  و ذوق میکنی  من یاد بوی خوش قورمه سبزی مادر می افتم. زیباترین واژه زندگی من ! امیرررررررررررررررررررررررررررمحمّدمممممممممممم تو برایم لذت همان می...
25 اسفند 1392

نزدیک شدن به روز شکفتنت

امیرمحمد زیبای من!خورشیدکم!امروز درست دوازده روز مانده به تولدت باورم نمیشه که یک سال گذشت انگار همین دیروز بود که من صدف تو بودم و تو مروارید من ... انگار همین دیروز بود که مرواریدم رو به دریای پرتلاطم این دنیا سپردم تا جایی بیرون از من نفس بکشه و بیرون من بباله. آرامش من! یک ساله که هر طلوع چشمای زیبای تو به روی من باز میشه و یک ساله تو تموم لحظه های من و بابا مجتبی شدی ... پسرم کاش می تونستم تمام اون چیزی که میخوام رو به زبون بیارم فقط همینو بگم وقتی برای اولین بار دیدمت بهترین لحظه زندگیم رقم خورد ... یادش بخیر روزای اولی که به دنیا اومدی حتی توان شیر خوردن هم نداشتی چه قدر برا...
19 اسفند 1392